{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
administer
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۲
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
اداره کردن
۱
۰
[bbComputer]
[... عمومی ...]
اداره کردن ، کمک کردن
۱
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
مدیر
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
نظارت کردن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
مدير
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
رسیذگی کردن،توزیه کردن؛ (کمک) رساندن،دادن؛
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
اداره کردن، اجرا کردن
معنی administer, معنی شیوهئهسفثق, معنی administer, معنی اصطلاح administer, معادل administer, administer چی میشه؟, administer یعنی چی؟, administer synonym, administer definition,
معنی radiate
,
ترجمه radiate
به فارسی,
معنی تحصیلات
,
معنی پرتابگر گازی دومرحله ای
,
ترجمه پرتابگر گازی دومرحله ای
به انگلیسی,
معنی savoring
,
ترجمه savoring
به فارسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی