{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
بنیاد
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۱ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۹
۲
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
foundation
۵
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
شالوده
۲
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
مؤسسة
۲
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
الموسسة
۱
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
fondation
۱
۰
[توسط مترجم]
[علوم اجتماعی]
Foundation
۲
۲
[توسط مترجم]
[اسناد و قراردادها]
foundation
۱
۲
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
Fundação
معنی بنیاد, معنی بنیاد, معنی fjdاb, معنی اصطلاح بنیاد, معادل بنیاد, بنیاد چی میشه؟, بنیاد یعنی چی؟, بنیاد synonym, بنیاد definition,
معنی raise
,
معنی شیرجه، (مج)غور شیرجه رفتن، غواصی کردن، (مج.) فرو رفتن، تفحص کردن
,
ترجمه شیرجه، (مج)غور شیرجه رفتن، غواصی کردن، (مج.) فرو رفتن، تفحص کردن
به انگلیسی,
معنی (ج.ش.) پوست اندازی (مثل مارو کرم ابریشم)، پوست , ریختن
,
ترجمه (ج.ش.) پوست اندازی (مثل مارو کرم ابریشم)، پوست , ریختن
به انگلیسی,
معنی Roadblock
,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی