{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
بازیگر
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۱۱
۴
[توسط مترجم]
[هنر و فرهنگ]
actor
۱
۱
[توسط مترجم]
[روزنامه نگاری ]
actress
معنی بازیگر, معنی بازیگر, معنی fاxd;c, معنی اصطلاح بازیگر, معادل بازیگر, بازیگر چی میشه؟, بازیگر یعنی چی؟, بازیگر synonym, بازیگر definition,
معنی تصويربرداری MRI
,
ترجمه تصويربرداری MRI
به فارسی,
معنی حروف غير چسبان
,
ترجمه حروف غير چسبان
به فارسی,
معنی سنبه قالب، حقه، شوخی فریب امیز، میخ سرپهن زدن، گل , میخ زدن، باسنبه یا میلهبریدن، با دندانه ماشین , وغیره بریدن
,
ترجمه سنبه قالب، حقه، شوخی فریب امیز، میخ سرپهن زدن، گل , میخ زدن، باسنبه یا میلهبریدن، با دندانه ماشین , وغیره بریدن
به انگلیسی,
معنی پیشنهاد، طرح، طرح پیشنهادی، اظهار، ابراز
,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی