{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
trip
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۷
۰
[توسط کاربر]
[... عمومی ...]
سفر
۷
۱
[توسط مترجم]
[مهندسی عمران]
سفر
۲
۰
[توسط کاربر]
[... عمومی ...]
روشن کردن، فعال کردن، به کار انداختن، کشیدن ماشه سلاح
۲
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
لغزش
۱
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
سفر؛ مسافرت؛ گردشگری
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
سفر دریایی
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
سکندری خوردن
۱
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
قطع
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
لغزش، مسافرت
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
پشت پا زدن
معنی trip, معنی فقهح, معنی trip, معنی اصطلاح trip, معادل trip, trip چی میشه؟, trip یعنی چی؟, trip synonym, trip definition,
معنی sciatic nerve
,
معنی cross-eyed
,
ترجمه cross-eyed
به فارسی,
معنی پرفروما
,
معنی نظریه ارزش فرین
,
ترجمه نظریه ارزش فرین
به انگلیسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی