{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
officer
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۹
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی شیمی]
افسر
۹
۰
[توسط مترجم]
[علوم سیاسی]
افسر
۱
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
افسر، مامور
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
مسئول
۰
۰
[General2]
[... عمومی ...]
رئیس اداره
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
مامور
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
صاحب منصب
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
متصدی
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
افسر
معنی officer, معنی خببهرثق, معنی officer, معنی اصطلاح officer, معادل officer, officer چی میشه؟, officer یعنی چی؟, officer synonym, officer definition,
معنی Bibi
,
ترجمه Bibi
به فارسی,
معنی expression
,
ترجمه expression
به فارسی,
معنی فراشناخت
,
ترجمه فراشناخت
به انگلیسی,
معنی بارزش 52 سنت، جزیی، بی اهمیت
,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی