{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
monitor
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۴
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
نظارت کردن
۳
۰
[توسط مترجم]
[حسابداری]
پایش
۳
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی کامپیوتر]
پایش
۳
۰
[توسط مترجم]
[پزشکی]
پایش
۳
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی کشاورزی]
نظارت کردن
۳
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی کامپیوتر]
نظارت
۲
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
نظارت
۱
۰
[bbComputer]
[... عمومی ...]
نظارت
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
پایش کردن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
پایشگر
معنی monitor, معنی وخئهفخق, معنی monitor, معنی اصطلاح monitor, معادل monitor, monitor چی میشه؟, monitor یعنی چی؟, monitor synonym, monitor definition,
معنی پاسخ
,
ترجمه پاسخ
به انگلیسی,
معنی postmenopausal
,
ترجمه postmenopausal
به فارسی,
معنی تندوبامزه، گوشهدار، گزنده، هشیارکننده
,
معنی ماده
,
ترجمه ماده
به انگلیسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی