{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
instrumentation
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۱ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۴
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی معدن ]
ابزار دقیق
۲
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی برق]
ابزار دقیق
۲
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار، تنظیم آهنگ
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزاربندی
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزارهای اندازه گیری
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
استعمال آلت
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزارش
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار، وسیله
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
استفاده از ابزار
معنی instrumentation, معنی هئسفقعوثئفشفهخئ, معنی instrumentation, معنی اصطلاح instrumentation, معادل instrumentation, instrumentation چی میشه؟, instrumentation یعنی چی؟, instrumentation synonym, instrumentation definition,
معنی alive
,
معنی refinery
,
ترجمه refinery
به فارسی,
معنی vague
,
ترجمه vague
به فارسی,
معنی بازیافت پس مانده ها
,
ترجمه بازیافت پس مانده ها
به انگلیسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی