{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
inflict
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
تحميل کردن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
(درد و زحمت) تحمیل کردن، (ضربه و زخم) زدن
۰
۰
[توسط کاربر]
[... عمومی ...]
offstage
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
معنی inflict, معنی هئبکهرف, معنی inflict, معنی اصطلاح inflict, معادل inflict, inflict چی میشه؟, inflict یعنی چی؟, inflict synonym, inflict definition,
معنی however
,
ترجمه however
به فارسی,
معنی travel
,
ترجمه travel
به فارسی,
معنی Axon
,
ترجمه Axon
به فارسی,
معنی low context
,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی