{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
implanted
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
مرکوز
۰
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی پزشکی]
کاشته شده، کشتشده
معنی implanted, معنی هوحکشئفثی, معنی implanted, معنی اصطلاح implanted, معادل implanted, implanted چی میشه؟, implanted یعنی چی؟, implanted synonym, implanted definition,
معنی Abazar
,
معنی sow
,
ترجمه sow
به فارسی,
معنی Hamedan province
,
ترجمه Hamedan province
به انگلیسی,
معنی fault detection
,
ترجمه fault detection
به فارسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی