{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
hospitalization
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۳ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۵
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
بستری شدن
۳
۰
[توسط مترجم]
[معماری]
بستری
۳
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
بستری در بیمارستان
۱
۰
[توسط مترجم]
[پزشکی]
بستری شدن در بیمارستان
۰
۰
[توسط مترجم]
[پزشکی]
بستزی بودن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
دوره بستری شدن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
بستریشدن در بیمارستان
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
بستری کردن
۰
۰
[General]
[... عمومی ...]
دربیمارستان بستری
۰
۰
[MedicalDic]
[... عمومی ...]
بسترى شدن
معنی hospitalization, معنی اتخسحهفشکهطشفهخئ, معنی hospitalization, معنی اصطلاح hospitalization, معادل hospitalization, hospitalization چی میشه؟, hospitalization یعنی چی؟, hospitalization synonym, hospitalization definition,
معنی perfumed
,
ترجمه perfumed
به فارسی,
معنی upper body
,
ترجمه upper body
به فارسی,
معنی Charge, اتهام
,
معنی Generalized Lloyd Algorithm
,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی