{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
attributed
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۲
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
تلقیشده، نسبتدادهشده
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
مرتبط با
۰
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
نسبت داده
۰
۱
[General]
[... عمومی ...]
مسند
۰
۲
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
منسوب شده
۰
۲
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
نسبت داده شده
معنی attributed, معنی شففقهدعفثی, معنی attributed, معنی اصطلاح attributed, معادل attributed, attributed چی میشه؟, attributed یعنی چی؟, attributed synonym, attributed definition,
معنی تولید کارگاهی
,
ترجمه تولید کارگاهی
به انگلیسی,
معنی microprocessor
,
معنی (edobrof=) پیش گویی کردن، تفال بد زدن، قبلا بدل , کسی اثر کردن
,
ترجمه (edobrof=) پیش گویی کردن، تفال بد زدن، قبلا بدل , کسی اثر کردن
به انگلیسی,
معنی مستی، لولی، سرخوشی
,
ترجمه مستی، لولی، سرخوشی
به انگلیسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی