{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
Intermittently
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۲ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۰
۰
[توسط مترجم]
[شیمی]
به طور متناوب
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
متناوب/ به نوبت
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
بطور متناوب
معنی Intermittently, معنی Iئفثقوهففثئفکغ, معنی Intermittently, معنی اصطلاح Intermittently, معادل Intermittently, Intermittently چی میشه؟, Intermittently یعنی چی؟, Intermittently synonym, Intermittently definition,
معنی (مع.) الیاژی از طلا ونقره یامس یا قلع ویا سایر , فلزات کم ارزش، (گ.ش.) عدیسه، بورچاق، دخریق
,
ترجمه (مع.) الیاژی از طلا ونقره یامس یا قلع ویا سایر , فلزات کم ارزش، (گ.ش.) عدیسه، بورچاق، دخریق
به انگلیسی,
معنی وابسته بدسته سرودخوانان، وابسته به اواز دسته جمعی
,
ترجمه وابسته بدسته سرودخوانان، وابسته به اواز دسته جمعی
به انگلیسی,
معنی ادبی یا هنری، (درجمع) کارخانه، استحکامات، کار , کار، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، اثار , کردن، موثر واقع شدن، عملی شدن، عمل کردن
,
ترجمه ادبی یا هنری، (درجمع) کارخانه، استحکامات، کار , کار، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، اثار , کردن، موثر واقع شدن، عملی شدن، عمل کردن
به انگلیسی,
معنی index
,
ترجمه index
به فارسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی