{{item.fa_name}}
جستوجوی دقیق برای معنی
Instrumentation
در واژهنامه ترجمیک
زمان جستجو: ۰.۰۰۳ هزارم ثانیه
درباره واژهنامه ترجمیک
۴
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی معدن ]
ابزار دقیق
۲
۰
[توسط مترجم]
[مهندسی برق]
ابزار دقیق
۲
۱
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار، تنظیم آهنگ
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
(آمار) ابزار بندی
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزارهای اندازه گیری
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزاربندی
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزار، وسیله
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
تجهیزاتیکردن
۰
۰
[توسط مترجم]
[... عمومی ...]
ابزارش
معنی Instrumentation, معنی Iئسفقعوثئفشفهخئ, معنی Instrumentation, معنی اصطلاح Instrumentation, معادل Instrumentation, Instrumentation چی میشه؟, Instrumentation یعنی چی؟, Instrumentation synonym, Instrumentation definition,
معنی electromotor
,
ترجمه electromotor
به فارسی,
معنی hastener
,
ترجمه hastener
به فارسی,
معنی Ecchymosis
,
ترجمه Ecchymosis
به فارسی,
معنی trade
,
ترجمه trade
به فارسی,
ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی
،
ترجمه مقالات انگلیسی